درود بر شما میهن پرستان.
به وسیله فایل پی دی اف بالا می توانید لیستی از واژگان عربی موجود در زبان فارسی + معادل پارسی آنها را ببینید.
 فایل بالا را دانلود كنید. بخش هایی از لیست رو بخونید واژگان قابل جایگزینی رو پیدا كنید و از معادل پارسی آنها در گفتارتان بهره ببرید..
چرا كه از اصلی ترین ركن های فرهنگ یك كشور ، زبان آن كشور است.
حتما شنیدید كه می گن فارسی زبان ها ! خوب این یعنی چی. یعنی كسایی كه زبانشون فارسیه رو تو یه پوشه قرار دادند!
به راستی این كار ، كار مهم وسختیه كه باید صورت بگیره.

فهرست واژگان عربی موجود در زبان فارسی + معادل پارسی آن ها:

به جای اول بگو نخست
به جای اولین بگو نخستین
به جای ابتدا بگو نخست
به جای شروع بگو آغاز
به جای لباس بگو پوشاك- جامه
به جای فتح یا ظفر بگو پیروزی
به جای رئیس یا مسئول بگو سرپرست
به جای مراجعت بگو بازگشت
به جای شجاع بگو دلیر- شیردل
به جای طعم بگو مزه
به جای عاقبت بگو سرانجام
به جای خطیب بگو سخنران
به جای صلح بگو سازش- آشتی
به جای ظاهر بگو نما
به جای مشاهده بگو نگریستن- تماشا
به جای داخل بگو تو یا درون
به جای منهدم بگو نابود
به جای انهدام بگو نابودی
به جای اطلاع بگو آگاهی
به جای حاضر بگو آماده
به جای ساحل بگو كناره یا كنار
به جای غریب بگو ناآشنا
به جای غریبی بگو ناآشنایی
به جای غسل بگو شست و شو
به جای عهد بگو پیمان
به جای تذكر بگو یادآوری- گوشزد
به جای قریب بگو نزدیك
به جای بین بگو میان
به جای صلوه بگو نماز
به جای قرار بگو پیمان
به جای قدرتمند بگو نیرومند
به جای رسول بگو فرستاده
به‌ جای جواب بگو پاسخ
به جای سارق بگو دزد
به جای قابل قبول بگو پذیرفتنی
به جای عرض بگو پهنا
به جای طول بگو درازا
به جای طویل بگو دراز
به جای ارتفاع بگو بلندی
به جای عریض    بگو پهن
به جای عمیق بگو گود
به جای مریض بگو بیمار
به جای مریضی بگو بیماری
به جای مریض‌خانه بگو بیمارستان
به جای مجروح بگو زخمی
به جای جرح بگو زخم
به جای صدمه بگو آسیب
به جای صدمه دیده بگو آسیب دیده
به جای مصدوم بگو آسیب دیده
به جای اولاد بگو فرزندان
به جای مرحومه بگو شادروان
به جای استعمال بگو كاربرد
به جای دلیل بگو انگیزه
به جای دلایل بگو انگیزه‌ها
به جای مشابه بگو همانند
به جای درك كردن بگو پی بردن
به جای مثال بگو نمونه
به جای برای مثال بگو برای نمونه
به جای اخطار بگو هشدار
به جای ایمان بگو باور- باورداشت
به جای بلافاصله بگو بی‌درنگ
به جای زیاد بگو بسیار
به جای خراب بگو ویران
به جای خرابه بگو ویرانه
به جای جسد بگو پیكر
به جای حدس بگو گمان
به جای حدس می‌زنم بگو گمان می‌كنم
به جای مقاومت بگو پایداری
به جای علامت بگو نشانه
به جای علائم بگو نشانه‌ها
به جای علائم راهنمایی و رانندگی بگو نشانه‌های راهنمایی و رانندگی
به جای حمل و نقل بگو ترابری
به جای فقر بگو تهیدستی- نداری
 به جای فقیر بگو تهیدست
به جای مقایسه می‌كنم بگو می‌سنجم
به جای خلاصه بگو چكیده
به جای مذهب- دین بگو كیش- آیین
به جای الان بگو اكنون
به جای حالا بگو اكنون
به جای بدون شك بگو بی‌گمان
به جای بی‌شك بگو بی‌گمان
به جای دفاع بگو پدافند
به جای معادل بگو برابر
به جای تمامی بگو همگی
به جای عصانی بگو خشمگین
به جای شهادت بگو گواهی
به جای شهادت داد كه ... بگو گواهی داد كه ...
به جای اذیت بگو آزار
به جای بی‌فایده بگو بیهوده
به جای فایده بگو سود- هوده
به جای تخمین بگو برآورد
به جای محترم بگو ارجمند
به جای احترام بگو ارج
به جای ممكن بگو شدنی
به جای واحد بگو یكتا
به جای خدای واحد بگو خدای یكتا
به جای حد بگو مرز- كران
به جای احتیاط بگو پروا
به جای موسسه بگو بنیاد- نهاد- سازمان
به جای مهاجرت بگو كوچ
به جای اقتباس از ... بگو برگرفته از ...
به جای قیام بگو شورش- خیزش
به جای مختلف بگو گوناگون
به جای قسمت دوم بگو بخش دوم
به جای قدیمی بگو كهنه
به جای جدیدالانتشار بگو تازه چاپ
به جای جدیدالتاسیس بگو نوساز- تازه‌ساز
به جای البسه بگو پوشاك
 به جای محله بگو برزن
به جای خالص بگو ناب- سره (sare)
به جای طبیعت انسان بگو سرشت آدمی
به جای ماهیت كار بگو سرشت كار
به جای پیش شرط بگو پیش نیاز
به جای علاوه بر این بگو افزون بر این
به جای لجباز بگو یكدنده- ستیزه‌جو
به جای لجبازی بگو یكدندگی
به جای مستمر بگو پیوسته
به جای مسكن (دارو) بگو آرامبخش
به جای مبارك باد بگو خجسته باد
به جای خادم بگو پیشكار
به جای میلاد بگو زادروز
به جای عمل بگو كنش
به جای عكس‌العمل بگو واكنش
به جای اطلاعات بگو داده‌ها
به جای معلومات بگو دانسته‌ها
به جای تدبیر بگو راهكار
به جای نجوم بگو اخترشناسی
به جای منجم بگو اخترشناس
به جای قوم بگو تیره
به جای بی‌توجه بگو بی‌پروا
به جای توجه بگو پروا
به جای عادت بگو خو
به جای عادت كردم بگو خو گرفتم
به جای خیال كردم بگو گمان كردم- پنداشتم
به جای مقدس بگو ورجاوند (varjavand)
به جای اساس بگو بنیاد
به جای بصیرت بگو بینش
به جای خبر بگو تازه
به جای اخبار بگو تازه‌ها
به جای انتظار بگو چشمداشت
به جای انتظار داشتن بگو چشم‌داشتن
به جای دقیق بگو ریزبین
به جای درس بگو آموزه
به جای درس اول بگو آموزه‌ی نخست
به جای متعدد بگو انبوه
به جای اختراع بگو نوآوری
به جای امتناع بگو خودداری- پرهیز
به جای امتناع كردن بگو خودداری كردن
به جای صالح بگو درستكار
به جای صحیح بگو درست
به جای انعكاس بگو بازتاب
به جای وضع حمل بگو زایمان
به جای نورانی بگو درخشان
به جای از بین بردن بگو از میان بردن
به جای دعا بگو نیایش
به جای دعا می‌كنم بگو نیایش می‌كنم
به جای وحشت بگو هراس- ترس- بیم
به جای كافی است بگو بس است
به جای توجه كردن بگو روی نهادن        به جای عید بگو جشن
به جای اعیاد بگو جشن‌ها
به جای سئوال بگو پرسش
به جای سرقت بگو دزدی
به جای بینهایت بگو بیكران
به جای امداد بگو یاری رسانی
به جای مدد بگو یاری
به جای امدادگر بگو یاری رسان
به جای عازم بگو رهسپار- راهی
به جای مقابل بگو روبرو
به‌ جای مساوی بگو برابر
به جای نصیحت بگو پند یا اندرز
به جای مجلس بگو انجمن
به جای عقل بگو خرد
به جای منظره بگو چشم‌انداز
به جای حبس بگو زندان
به جای محبوس بگو زندانی
به‌جای موفقیت بگو كامیابی
به جای موفق بگو كامیاب
به جای عظیم بگو سترگ
به جای رفیق بگو دوست
به جای كلمه بگو واژه
به جای كلمات بگو واژه‌ها
به جای انتخاب بگو گزینش
به جای استقامت بگو پایداری
به جای عدل بگو داد
به جای عادل بگو دادگستر- دادگر
به جای ظلم بگو ستم- بیداد
به جای ظالم بگو ستمگر- بیدادگر
به جای تحرك بگو جنبش
به جای خلاصی بگو رهایی
به جای خلاص بگو رها
به جای اخوی بگو برادر
به جای قرارداد بگو پیمان‌نامه
به جای قدرت بگو نیرو- توان
به جای ارسال كردن بگو فرستادن
به جای فرار بگو گریز
به جای یومیه بگو روزانه
به جای مفید بگو سودمند
به جای اسم بگو نام
به جای طهران بگو تهران
به جای اطاق بگو اتاق
به جای طراز بگو تراز (همانند ترازو)
به جای سعی بگو كوشش
به جای اتحاد بگو همبستگی
به جای عمران بگو آبادانی
به جای قبرستان بگو گورستان
به جای قبر بگو گور
به جای مقبره بگو آرامگاه
به جای مرحوم بگو شادروان
به جای قضاوت بگو داوری
به جای زبان محاوره‌ای بگو زبان گفتاری
به جای عقاب بگو شهباز
به جای رزق بگو روزی
به جای مریخ بگو بهرام
به جای عذرخواهی بگو پوزش
به جای عذر می‌خواهم بگو پوزش می‌خواهم با ببخشید
به جای تمنا بگو خواهش
به جای تمنا می‌كنم بگو خواهش می‌كنم
به جای استدعا می‌كنم بگو خواهش می‌كنم- درخواست می‌كنم
به جای تبریك بگو شادباش- شاباش
به جای خاص بگو ویژه
به جای معكوس بگو وارونه
به جای شوكت بگو شكوه
به جای اشكال بگو خرده
به جای به احتمال زیاد بگو به گمان بسیار
به جای ثبت‌نام بگو نام‌نویسی
به جای ثبت نام كردن بگو نام‌نویسی كردن
به جای زباله بگو آشغال
به جای فارسی بگو پارسی
به جای مقایسه بگو سنجش
به جای حدی ندارد از ... بگو مرزی ندارد از ...
به جای مشكل بگو دشوار
به جای كار مشكلی است بگو كار دشواری است
به جای شغل بگو كار- پیشه
به جای جلسه بگو نشست
به جای جلسه كارمندان بگو نشست كارمندان
به جای مجرم بگو بزهكار
به جای جرم بگو بزه
به جای لعنت بگو نفرین
به جای لعنت كردن بگو نفریدن- نفرین كردن
به جای ظرفیت بگو گنجایش
به جای بعضی بگو برخی
به جای بعضی اوقات بگو هر از چند گاهی
به جای بعضی وقتها بگو گاهی
به جای خلف وعده بگو پیمان‌شكنی
به جای اسلحه بگو جنگ‌افزار
به جای نادر بگو كمیاب
به جای سم بگو زهر
به جای سمی بگو زهری- زهرآگین
به جای بی‌احتیاط بگو بی‌پروا
به جای شجاعت بگو دلیری
به جای مساوات بگو برابری
به جای تقریباً 50 عدد بگو نزدیك 50 تا- كم و بیش 50 تا
به جای خاصیت بگو ویژگی
به جای خاص بگو ویژه
به جای عزاداری بگو سوگواری
به جای كذب بگو دروغ
به جای اكاذیب بگو دروغ‌ها
به جای حمام بگو گرمابه
به جای حیات بگو زندگی
به جای بعید بگو دور
به جای طلافروش بگو زرگر
به جای طلا بگو زر
به جای طلایی بگو زرین
به جای مشغله بگو كار و بار
به جای حرفه بگو پیشه
به جای مجنون بگو دیوانه- شیدا
به جای مجذوب بگو شیفته- شیدا
به جای ظن بگو گمان
به جای به ظن من بگو به گمان من
به جای سوء ظن بگو بدگمانی
به جای مجسمه بگو تندیس
به جای محیط بگو پیرامون
به جای در مورد بگو درباره
به جای مورد بگو باره
به جای فعال بگو پركار- پویا
به جای نقطه نظر بگو دیدگاه- نگرش 
به جای مشرق بگو خاور
به جای  مغرب بگو باختر
به جای نحوه بگو روش- شیوه
به جای نحوه كار بگو روش كار
به جای مظهر یا سمبول (لاتین) بگو نماد
به جای استهلاك بگو فرسایش
به جای خجالت بگو شرمساری
به جای خجول بگو شرمسار
به جای خجالت می‌كشم بگو شرم دارم
به جای تعداد بگو شمار
به جای سلام بگو درود
به جای سلام بگو نیك روز (واژه‌ی دوران ساسانی)
به جای اكثریت بگو بیشتری
به جای اقلیت بگو كمتری
به جای حداكثر بگو بیشینه
به جای حداقل بگو كمینه- دست كم
به جای ترجمه بگو برگردان
به جای قبول می‌كنم بگو می‌پذیرم
به جای نطق بگو سخنرانی
به جای ناطق بگو سخنران
به جای خسارت بگو زیان
به جای كفایت بگو بسنده- بسندگی
به جای كفایت می‌كند بگو بسنده می‌كند
به جای قیمت بگو بها
به جای اشتغال بگو كارگماری
به جای استفاده بگو كاربرد
به جای لهجه بگو گویش
به جای محدود بگو اندك
به جای تعداد محدودی بگو شمار اندكی
به جای مقصر بگو گناهكار

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: دیگر نوشتارها،     | نظرات()