آمار هر آنچه یك ایرانی باید بداند!

پارسی ساز | برای ایران و ایرانی

پارسی ساز | برای ایران و ایرانی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 تیر 1391    | توسط: علی    |    | نظرات()

پایتخت های فرهنگی ایران در دوره های گوناگون

(هگمتانه . همدان) = مادها * ( شوش- پاسارگاد – شیراز) = هخامنشیان * (دامغان – اشک آباد – تیسفون ) = اشکانیان * ( تیسفون – بیشابور- کازرون ) = ساسانیان * ( مدینه – تیسفون – بغداد ) خلفای راشد ین * (دمشق ) = امویان * ( بغداد ) = عباسیان * ( طبرستان ) = علویان * ( بخارا – نیشابور- مرو ) = طاهریان * (زرنج ) = صفاریان * ( بخارا ) = سامانیان * ( اصفهان - جرجان ) = زیاریان * ( همدان – ری – کرمان - شیراز- خوزستان - بغداد ) = آل بویه * ( غزنین ) = غزنویان * ( افغانستان ) = غوریان * ( ترکیه فعلی ) = سلاجقه * ( آذربایجان ) = اتابکان * ( افغانستان – خراسان ) = آل کرت * ( اتابکان فارس ) = فارس * ( کرمان ) = قراختائیان * ( نیشابور – اصفهان ) = سلجوقیان * ( قلعه الموت ) = اسماعیلیان * ( خراسان – سبزوار ) = سربداران * ( سمر قند – خوارزم ) = خوارزمشاهیان * ( مراغه – تبریز- سلطانیه ) = ایلخانیان * ( کرمان – فارس – کردستان ) = مظفریان * ( سمرقند – هرات ) = تیموریان * ( تبریز – قزوین – اصفهان ) = صفویه * ( مشهد ) = افشاریه * ( شیراز – کرمان ) = زندیه * ( تهران ) = قاجاریه * ( تهران ) = پهلوی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390    | توسط: علی    | طبقه بندی: تاریخ و فرهنگ ایران،     | نظرات()

آشنایی با زكریای رازی

محمد زَکَریای رازی پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده‌است. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد.

رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

اخلاق و اعمال زكریای رازی:
رازی مردی خوش‌خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشته‌است.
رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی‌قدر بود و در زمان خود شهرت به‌سزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز به‌کار می‌رود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتاب‌ها و رسالات رازی در سده‌های متمادی بهره برده‌اند. ابن‌سینا رازی را در طب بسیار عالی‌مقام می‌داند و می‌توان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کرده‌است.
رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشته‌است.
رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می‌داند، وی معتقد بوده‌است تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر این‌صورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی می‌گوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماری‌ها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیده‌است» وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آن‌ها را ثبت و تشریح کرده‌است و سپس برای بیماران تجویز می‌کرده‌است.
رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کرده‌است و در آن آثاری چشم‌گیر از خود برجا گذاشته‌است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایه‌گذار شیمی‌ نوین است، با وجود آن‌که کیمیاگری را باور دارد.«هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» می‌نامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.» در کتاب «سرالاسرار» او می‌خوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم می‌کند و اگر در این زمینه اشتباهاتی‌ می‌کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه فلز می‌خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.

کشف‌های بسیار به رازی نسبت داده شده از جمله:
- رازی کاشف الکل است.
- از تأثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود
- از تأثیر آب‌آهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.
- با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آن‌ها را زخم را شستشو می‌دادند
- از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد
- برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.
- او نخستین پزشکی است که داروهای سمی‌ آلکالوئیدی ساخت و از آن‌ها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.

فلسفه:
رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌عصر و پس از خود قرار گرفت. هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد.

آثار رازی:
الحاوی • الکناش المنصوری • المرشد • من لایحضره الطبیب • کتاب الجدری و الحصبه • دفع مضار الاغذیه • الابدال و سایر

گفتارهای رازی:
- «اگر همه می‌توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می‌شد که همه می‌خواهند.»
- «ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ‌ها و مخالفت با اندیشه‌های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب‌هایی که بنام مقدس آسمانی معروف‌اند، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون وارسطو و سقراط خدمت مهم‌تر و مفیدتری به بشر کرده‌است.»
- «تجربه بهتر از علم طب است.»

به پاس زحمات فراوان رازی در امر داروسازی روز پنجم شهریورماه (۲۷ اوت)، روز بزرگداشت زکریای رازی شیمی‌دان بزرگ ایرانی و روز داروسازی نام‌گذاری شده است.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اردیبهشت 1390    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با بزرگان (پس از اسلام)،     | نظرات()

آشنایی با سورنا، سردار دلیر پارتی

سپهبد سورنا (رستم سورن پهلو) (۵۲-۸۲ پیش از میلاد) یکی از سرداران دلیر سپاه ایران در زمان اشکانیان است.

بر پایه گفتهٔ پلوتارک «سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود بود.»

سورنا سردار دلیر پارتی معاصر اشک سیزدهم، ارد اول (قرن اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود به احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی ویرا در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با وجود این ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد.[۲]
سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و روم یها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می‌بست. به دلیل محبوبیت سردار سپهبد سورنا نزد ایرانیان ، خیابانی به نام ایشان در تهران وجود دارد.
پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند.
اما شوربختانه سورنا هیچ بهره‌ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با بزرگان (پیش از اسلام)،     | نظرات()

آشنایی با برزویه پزشك

بُرْزویه‌، پزشک‌ نامدار و پیشوای پزشکان‌ ایران‌ در عصر خسرو انوشیروان‌ ساسانى‌، گردآورندهٔ کلیله و دمنه و احتمالاً مترجم‌ پنجه‌ تنتره‌ از سانسکریت‌ به‌ زبان پهلوی که‌ بخشى‌ از کلیله و دمنه را تشکیل‌ مى‌دهد٬ بوده‌است. این‌ نام‌ در فارسی میانه به‌ شکل‌ برزوی، ساخته‌شده‌ از دو جزء «بُرز» به ‌معنای‌ بلند مرتبه‌ و متعالى‌ و پسوند تحبیب‌ «اوی‌» آمده و در فارسی باستان به‌ صورت‌ برزآویا (Brz-auya) آمده‌ است‌.


زندگینامه برزویه طبیب در کلیله و دمنه
چنین گوید برزویه طبیب، مقدم اطبای پارس، که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود. و اول نعمتی که ایزد تعالی و تقدس، بر من تازه گردانید، دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من، چنان که از برادران و خواهران مستثنی شدم و به مزید تربیت و ترشیح مخصوص گشت. و چون سال عمر به هفت رسید، مرا بر خواندن علم و طب تحریص نمودند. و چندانکه اندک وقوفی افتاد و فضیلت آن بشناختم، به رغبت صادق و حرص غالب در تعلم آن کوشیدم، تا بدان صنعت شهرتی یافتم و در معرض معالجت بیماران آمدم. آنگاه نفس خویش را میان چهار کار که تکاپوی اهل دنیا از آن نتواند گذشت، مخیر گردانیدم: وفور مال و لذات حال، و ذکر سایر و ثواب باقی. و پوشیده نماند که علم طب نزدیک همهٔ خردمندان و در تمامی دین‌ها ستوده است. و در کتب آورده‌اند که فاضل‌تر اطبا آن است که بر معالجت از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید، که به ملازمت این سیرت نصیب دنیا هر چه کامل‌تر بیاید و رستگاری عقبی مدخر گردد، چنان که غرض کشاورز در پراکندن تخم، دانه باشد که قوت او باشد، اما کاه که علف ستوران است به تبع آن هم حاصل آید. از جمله بر این کار اقبال تمام کردم و هر کجا بیماری نشان یافتم که در وی امید صحت بود، معالجت او بر وجه حسبت بر دست گرفتم، (برای رضای خدا و بدون طمع و اجر) و چون یک چند بگذشت و طایفه‌ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم، نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم: «ای نفس! میان منافع و مضار خویش فرق نمی‌کنی، و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک؟ و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکر شافی واجب داری، حرص و شَرَه این عالم فانی به سرآید. و قوی‌تر سببی ترک دنیا را مشارکت این مشتی دون عاجز است که بدان مغرور گشته‌اند. از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان، که راه مخوف است و رفیقان ناموافق و رحلت «نزدیک و هنگام حرکت» (به سوی مرگ) نامعلوم... به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند، لکن در آن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاصی طلبیده آید، آمرزش بر اطلاق مستحکم شود؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و به علت های مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته، اگر در معالجت ایشان برای حِسبَت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد، اندازهٔ خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟» چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم، به راه راست باز آمد و به رغبت صادق و حسبت بی ریا به علاج بیماران پرداختم و روزگار در آن مُستغرق گردانیدم تا به میان آن، درهای روزی بر من گشاده گشت.

کارهای برزویه
دکتر سیریل الگود درباره برزویه طبیب می‌نویسد: « دوران سلطنت انوشیروان از نظر ترجمه‌هایی که در آن انجام شده است قابل توجه است. در زمان او آثار نویسندگان مهم یونان و هند به فارسی ترجمه شد که در میان آنها کتب افلاطون، ارسطو و افسانه‌های بیدپای هندی به نام کلیله و دمنه قابل ذکر است. برای تهیه این اثر اخیر برزویه طبیب که به فارسی بزرگمهر نامیده می‌شود به طور نهانی به هندوستان اعزام شد تا به هر قیمتی شده آن را به دست آورد. برزویه طبییب تنها پزشک دورهٔ ساسانی است که اطلاعات کامل درباره‌اش موجود است. از حسن تصادف زندگینامه او نیز بر جای مانده است، زیرا ابن مقفع در ترجمه خود از افسانه‌های بیدپای، این شرح را به عنوان مقدمه آورده است».
از کارهای دیگر برزویه پزشک، برگرداندن نسکی به نام پنجه تنتره از سانسکریت به زبان پهلوی است. کتاب دیگری به نام حکمت هندی، که در سال ۱۰۷۰ میلادی (۴۶۲ هجری قمری) بدست شمعون انتاکی از تازی به یونانی برگردانده شد را هم از برزویه می‌دانند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 فروردین 1390    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با بزرگان (پیش از اسلام)،     | نظرات()

آشنایی با فارابی ، فیلسوف بزرگ ایرانی

ابو نصر محمد بن محمد فارابی معروف به فارابی، از بزرگترین فیلسوفان ایرانی شرقی سده سوم و چهارم هجری است. اهمیت او بیشتر به علت شرحهایی است که بر آثار ارسطو نگاشته و به سبب همین مشروحات او را معلم ثانی خوانده‌اند و در مقام بعد از ارسطو قرار داده‌اند. وی آثاری نظیر «الجمع بین الرایین»، «اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو»، «فصول الحکم» و «احصاءالعلوم» را از خود به یادگار نهاده‌است. در قرون وسطی آثاری چند از او تحت نام Alpharabius, Alfarabi, El Farati, Avenassar به زبان لاتین برگردانده شده اند.
ابن ابی اصیبعه و شهر زوری نوشته‌اند که ابونصر از نژاد ایرانی بوده‌است.
ابونصر محمد بن محمدابن اوزلغ ابن طرخان ملقب به فارابی در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد «متی بن یونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حرّان سفر کرد و به شاگردی «یوحنا بن حیلان» درآمد. از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می‌شد، به خوبی فرا گیرد. به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند. در سال ۳۳۰هجری قمری/۹۴۱میلادی به دمشق رفت و به «سیف الدوله حمدانی» حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد. فارابی در سال ۳۳۸هجری قمری/۹۵۰میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت.
مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زهد پیشه و عزلت‌گزین و اهل تامل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف الدوله برایش از بیت‌المال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت می‌ورزید.
فارابی در انواع علوم بی همتا بود. چنانکه درباره هر علمی از علوم زمان خویش کتاب نوشت و از کتاب‌های وی معلوم می‌شود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیات و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق دارای مهارت بسیار بوده‌است.
ابن سینا او را استاد خود می‌شمرد.

فلسفه ی فارابی:
فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی می‌کرد موضوع «فیضان» و «[تجلی]» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند می‌داند. اما اظهار می‌دارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتاده است. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو همان وحی قرآنی است.
فلسفه فارابی آمیزه‌ای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنی‌عشری به خود گرفته‌است. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.

آثار فارابی :
۱) ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه (آنچه شایسته‌است قبل از فلسفه فرا بگیری): در این کتاب، فارابی منطق، هندسه، اخلاق نیکو و کناره‌گیری از شهوات را پیش نیاز پرداختن به فلسفه ذکر می‌کند و درباره هر یک مطالبی بیان می‌نماید.
۲) السیاسه المدنیه (سیاست شهری): این کتاب درباره اقتصاد سیاسی است.
۳) الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس (جمع بین آراء دوحکیم بزرگ، افلاطون الهی و ارسطو): فارابی در این کتاب می‌کوشد بین نظریات افلاطون و ارسطو هماهنگی برقرار سازد.
۴) رساله فی ماهیه العقل (رساله‌ای درباره ماهیت و چیستی عقل): در این رساله اقسام عقول را تعریف و مراتب آن‌ها را بیان می‌کند.
۵) تحصیل السعاده (به دست آوردن سعادت): در اخلاق و فلسفه نظری.
۶) اجوبه عن مسائل فلسفیه (پاسخ‌هایی به مسائل فلسفی): پاسخ‌هایی است به برخی پرسش‌ها و مسائل فلسفی.
۷) رساله فی اثبات المفارقات (رساله‌ای در اثبات وجود موجودات غیر مادی): در این رساله، فارابی درباره موجودات غیر مادی بحث می‌کند.
۸) اغراض ارسطو طالیس فی کتاب مابعد الطبیعه (مقاصد ارسطو در کتاب متافیزیک): این کتاب یکی از مهم‌ترین کتابهای فارابی است که مورد استفاده ابن سینا هم قرار گرفت.
۹) رساله فی السیاسه (رساله‌ای در سیاست): فارابی درباره سیاست صحبت می‌کند.
۱۰) فصول الحکم (جداکننده‌های حکمت): این کتاب در مورد حکمت الهی و شامل ۷۴ بحث در این زمینه و مباحث نفس می‌باشد.

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 اسفند 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با بزرگان (پس از اسلام)،     | نظرات()

كوتاه از تخت جمشید یا پارسه

تخت جمشید یا پارسه نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که سالیان سال پایتخت تشریفاتی امپراتوری ایران در زمان دودمان هخامنشیان بوده‌است. اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰سال پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در مرودشت در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تایید می‌کنند.
پارسه از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.

نام تخت جمشید در زمان ساخت « پارسَه » به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید می خوانند.
قدیمی‌ترین بخش تخت جمشید بر پایهٔ یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به سال ۵۱۵ پیش از میلاد است. ساخت تخت جمشید در زمان داریوش بزرگ آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت. بر اساس خشت نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمهٔ کارگری نیز استفاده می‌کردند.ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.
وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است.
 

تخت جمشید ، تجلی هنر ایرانیان باستان

یکی از هنرهای معماری در تخت جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون‌ها به فاصلهٔ بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه‌است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است.

سنگ نبشته خشایارشاه در تخت جمشید
*خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد٬ یک شاه از بسیاری٬‌یک فرمان‌دار از بسیاری.
*من خشایارشا٬ شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های دارندهٔ همه گونه مردم‌، شاه در این زمین ِ بزرگِ دور و دراز. پسر داریوش شاه هخامنشی.
*شاه خشایارشا گوید: به خواست اهورامزدا این دالانِ همه کشورها را من ساختم. بسیار (ساختمان) خوب دیگر در این (شهر) پارس ساخته شد٬ که من ساختم و پدر من ساخت. هر بنایی که زیبا دیده می‌شود ٬‌آن همه را بخواست اهورامزدا ساختیم.
*شاه خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه را که به دست من ساخته شده و آن چه را که به دست پدر من ساخته شده، آن را اهورامزدا بپاید.
*شاه خشایارشا گوید: داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.
*شاه خشایارشا گوید: پدر من داریوش بود؛ پدر داریوش ویشتاسب نامی بود. پدر ویشتاسب ارشام نامی بود. هم ویشتاسب و هم ارشام هر دو در آن هنگام زنده بودند٬ اهورامزدا را چنین کام بود٬‌ داریوش٬ پدر من٬ او را در این زمین شاه کرد. زمانی که داریوش شاه شد٬ او بسیار ساختمان‌های والا ساخت.

نوشته شده در تاریخ شنبه 7 اسفند 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با اماكن تاریخی ایران،     | نظرات()

آشنایی با زرتشت ، پیامبر ایرانی

زَرتُشت، زردشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیَسنا; و سراینده گاثاها کهن‌ترین بخش اوستا است.
ارسطو و اودوکسوس‌ و هرمی‌ پوس‌ نوشته‌اند که‌ زرتشت‌ پنج‌ هزار سال‌ پیش‌ از جنگ‌ تروا می‌زیسته‌ است‌. دیوجانس‌ لائرتیوس‌ نیز به روایت از هردمودروس‌ و کسانتوس‌ همین‌ دیدگاه را بازگو کرده‌است. روایات‌ ایرانی، که‌ برپایهٔ منابع‌ پهلوی مانند بندهشن‌ و ارداویرافنامه تکیه‌ دارند و پس‌ از زوال‌ نفوذ آیین زرتشت‌ نوشته‌ شده‌اند، زایش زرتشت‌ را سه‌ قرن‌ پیش از اسکندر مقدونی‌ می‌دانند. این‌ روایت‌ به‌ وسیلهٔ بیرونی و مسعودی و دیگر نویسندگان ایرانی‌ پایدار ماند و تا قرن‌ گذشته‌ نیز اعتبار خود را حفظ‌ کرد. راه درست رفتن و به نتیجه رسیدن این است که گفته‌ها و نوشته‌های دانشمندان پیش از مسیح یونان را که نزدیک به ۲۵۰۰ سال از ما جلوتر بوده‌اند و از زرتشت و زمان او بهتر آگاهی داشته‌اند را بررسی کنیم و از روی آن‌ها به چگونگی این راز کهن پی بریم.
پژوهشی نوین از سورنا فیروزی، پژوهش گر و نویسنده ایرانی که بر اساس محاسبات بیولوژیک بر روی سن درخت سرو کاشته شده بدست زرتشت صورت گرفت، سال 6184 پ.م و در نتیجه داده ای نزدیک به گزارش های کلاسیک یونانی را نشان داد.این نخستین بررسی انجام گرفته بر اساس دانشی برون از اختر شناسی بشمار می آید.
در قرن ۱۰ میلادی نویسنده ایرانی محمد الشهرستان که اصلیتش از ترکمنستان بود پیشنهاد کرد که پدر زردتشت از آتورپاتکان و مادرش از ری بوده است. در هر صورت زرتشت‌ از سرزمینی‌ کهنی‌ برخاست‌ که‌ مردمانش‌ آریایی‌ بودند.
مسعودی ضمن بیان سلسله نسب زرتشت، جد پدری زرتشت را فردی به نام پورشسف دانسته‌است. مادر او دُغدو و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان (زرتوشتره سپیتامه) بود پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندانی نژاده و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آن‌هاست.
زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده است؛ زن سوم او هووی نام داشته، از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتره (فرشوشتر) بوده‌است.
نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیوی مانگهه (میدیو ماه) بود، که فروردین یشت از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسر عموی زرتشت به شمار آمده‌است.
هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم، رئیس طبقهٔ برزیگران بوده‌است.
پس از اعلام پیامبری، زرتشت به شمال خاوری ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ کوچ کرد. در آن‌جا از گشتاسب خواست تا به آیین وی درآید؛ گشتاسب پس از مشورت با جاماسپ و فرشوشتر آیین تازه را پذیرفت. و زرتشت توانست دین خود را گسترش دهد.
زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور یا یازدهم اردیبهشت ماه (به نقل از متن پهلوی زادسپرم) در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد.
فلسفه زرتشت:زرتشت چنین گفته‌است: «سخن‌ها را بشنوید و با اندیشه روشن در آن‌ها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را می‌نمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمی‌گزیند و نادان دروغ را»
زرتشت از نظر اسلام: از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را همردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده است، زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شده‌است. چنان که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیده‌است و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آورده‌است.
سیمای زرتشت: آنچه امروز، از سیمای اشوزرتشت گسترش دارد، کم‌وبیش برداشتی است از حجاری منسوب به پیامبر آریایی در تاق بستان کرمانشاه.

معجزات زرتشت: در روایات دینی زرتشتیان آمده است که زرتشت پس از به دنیا آمدن برخلاف دیگر نوزادان خندیده است. روشن کردن آتش بدون چوب و سندل و کاشتن درخت سرو غول پیکری در کاشمر با فرو کردن عصا در زمین از دیگر معجزات زرتشت هستند. پیروان دین زرتشت، گاتاها را نیز معجزهٔ زرتشت می‌دانند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اسفند 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با بزرگان (پیش از اسلام)،     | نظرات()

از واژگان پارسی بهره ببرید...

درود بر شما میهن پرستان.
به وسیله فایل پی دی اف بالا می توانید لیستی از واژگان عربی موجود در زبان فارسی + معادل پارسی آنها را ببینید.
 فایل بالا را دانلود كنید. بخش هایی از لیست رو بخونید واژگان قابل جایگزینی رو پیدا كنید و از معادل پارسی آنها در گفتارتان بهره ببرید..
چرا كه از اصلی ترین ركن های فرهنگ یك كشور ، زبان آن كشور است.
حتما شنیدید كه می گن فارسی زبان ها ! خوب این یعنی چی. یعنی كسایی كه زبانشون فارسیه رو تو یه پوشه قرار دادند!
به راستی این كار ، كار مهم وسختیه كه باید صورت بگیره.

فهرست واژگان عربی موجود در زبان فارسی + معادل پارسی آن ها:

به جای اول بگو نخست
به جای اولین بگو نخستین
به جای ابتدا بگو نخست
به جای شروع بگو آغاز
به جای لباس بگو پوشاك- جامه
به جای فتح یا ظفر بگو پیروزی
به جای رئیس یا مسئول بگو سرپرست
به جای مراجعت بگو بازگشت
به جای شجاع بگو دلیر- شیردل
به جای طعم بگو مزه
به جای عاقبت بگو سرانجام
به جای خطیب بگو سخنران
به جای صلح بگو سازش- آشتی
به جای ظاهر بگو نما
به جای مشاهده بگو نگریستن- تماشا
به جای داخل بگو تو یا درون
به جای منهدم بگو نابود
به جای انهدام بگو نابودی
به جای اطلاع بگو آگاهی
به جای حاضر بگو آماده
به جای ساحل بگو كناره یا كنار
به جای غریب بگو ناآشنا
به جای غریبی بگو ناآشنایی
به جای غسل بگو شست و شو
به جای عهد بگو پیمان
به جای تذكر بگو یادآوری- گوشزد
به جای قریب بگو نزدیك
به جای بین بگو میان
به جای صلوه بگو نماز
به جای قرار بگو پیمان
به جای قدرتمند بگو نیرومند
به جای رسول بگو فرستاده
به‌ جای جواب بگو پاسخ
به جای سارق بگو دزد
به جای قابل قبول بگو پذیرفتنی
به جای عرض بگو پهنا
به جای طول بگو درازا
به جای طویل بگو دراز
به جای ارتفاع بگو بلندی
به جای عریض    بگو پهن
به جای عمیق بگو گود
به جای مریض بگو بیمار
به جای مریضی بگو بیماری
به جای مریض‌خانه بگو بیمارستان
به جای مجروح بگو زخمی
به جای جرح بگو زخم
به جای صدمه بگو آسیب
به جای صدمه دیده بگو آسیب دیده
به جای مصدوم بگو آسیب دیده
به جای اولاد بگو فرزندان
به جای مرحومه بگو شادروان
به جای استعمال بگو كاربرد
به جای دلیل بگو انگیزه
به جای دلایل بگو انگیزه‌ها
به جای مشابه بگو همانند
به جای درك كردن بگو پی بردن
به جای مثال بگو نمونه
به جای برای مثال بگو برای نمونه
به جای اخطار بگو هشدار
به جای ایمان بگو باور- باورداشت
به جای بلافاصله بگو بی‌درنگ
به جای زیاد بگو بسیار
به جای خراب بگو ویران
به جای خرابه بگو ویرانه
به جای جسد بگو پیكر
به جای حدس بگو گمان
به جای حدس می‌زنم بگو گمان می‌كنم
به جای مقاومت بگو پایداری
به جای علامت بگو نشانه
به جای علائم بگو نشانه‌ها
به جای علائم راهنمایی و رانندگی بگو نشانه‌های راهنمایی و رانندگی
به جای حمل و نقل بگو ترابری
به جای فقر بگو تهیدستی- نداری
 به جای فقیر بگو تهیدست
به جای مقایسه می‌كنم بگو می‌سنجم
به جای خلاصه بگو چكیده
به جای مذهب- دین بگو كیش- آیین
به جای الان بگو اكنون
به جای حالا بگو اكنون
به جای بدون شك بگو بی‌گمان
به جای بی‌شك بگو بی‌گمان
به جای دفاع بگو پدافند
به جای معادل بگو برابر
به جای تمامی بگو همگی
به جای عصانی بگو خشمگین
به جای شهادت بگو گواهی
به جای شهادت داد كه ... بگو گواهی داد كه ...
به جای اذیت بگو آزار
به جای بی‌فایده بگو بیهوده
به جای فایده بگو سود- هوده
به جای تخمین بگو برآورد
به جای محترم بگو ارجمند
به جای احترام بگو ارج
به جای ممكن بگو شدنی
به جای واحد بگو یكتا
به جای خدای واحد بگو خدای یكتا
به جای حد بگو مرز- كران
به جای احتیاط بگو پروا
به جای موسسه بگو بنیاد- نهاد- سازمان
به جای مهاجرت بگو كوچ
به جای اقتباس از ... بگو برگرفته از ...
به جای قیام بگو شورش- خیزش
به جای مختلف بگو گوناگون
به جای قسمت دوم بگو بخش دوم
به جای قدیمی بگو كهنه
به جای جدیدالانتشار بگو تازه چاپ
به جای جدیدالتاسیس بگو نوساز- تازه‌ساز
به جای البسه بگو پوشاك
 به جای محله بگو برزن
به جای خالص بگو ناب- سره (sare)
به جای طبیعت انسان بگو سرشت آدمی
به جای ماهیت كار بگو سرشت كار
به جای پیش شرط بگو پیش نیاز
به جای علاوه بر این بگو افزون بر این
به جای لجباز بگو یكدنده- ستیزه‌جو
به جای لجبازی بگو یكدندگی
به جای مستمر بگو پیوسته
به جای مسكن (دارو) بگو آرامبخش
به جای مبارك باد بگو خجسته باد
به جای خادم بگو پیشكار
به جای میلاد بگو زادروز
به جای عمل بگو كنش
به جای عكس‌العمل بگو واكنش
به جای اطلاعات بگو داده‌ها
به جای معلومات بگو دانسته‌ها
به جای تدبیر بگو راهكار
به جای نجوم بگو اخترشناسی
به جای منجم بگو اخترشناس
به جای قوم بگو تیره
به جای بی‌توجه بگو بی‌پروا
به جای توجه بگو پروا
به جای عادت بگو خو
به جای عادت كردم بگو خو گرفتم
به جای خیال كردم بگو گمان كردم- پنداشتم
به جای مقدس بگو ورجاوند (varjavand)
به جای اساس بگو بنیاد
به جای بصیرت بگو بینش
به جای خبر بگو تازه
به جای اخبار بگو تازه‌ها
به جای انتظار بگو چشمداشت
به جای انتظار داشتن بگو چشم‌داشتن
به جای دقیق بگو ریزبین
به جای درس بگو آموزه
به جای درس اول بگو آموزه‌ی نخست
به جای متعدد بگو انبوه
به جای اختراع بگو نوآوری
به جای امتناع بگو خودداری- پرهیز
به جای امتناع كردن بگو خودداری كردن
به جای صالح بگو درستكار
به جای صحیح بگو درست
به جای انعكاس بگو بازتاب
به جای وضع حمل بگو زایمان
به جای نورانی بگو درخشان
به جای از بین بردن بگو از میان بردن
به جای دعا بگو نیایش
به جای دعا می‌كنم بگو نیایش می‌كنم
به جای وحشت بگو هراس- ترس- بیم
به جای كافی است بگو بس است
به جای توجه كردن بگو روی نهادن        به جای عید بگو جشن
به جای اعیاد بگو جشن‌ها
به جای سئوال بگو پرسش
به جای سرقت بگو دزدی
به جای بینهایت بگو بیكران
به جای امداد بگو یاری رسانی
به جای مدد بگو یاری
به جای امدادگر بگو یاری رسان
به جای عازم بگو رهسپار- راهی
به جای مقابل بگو روبرو
به‌ جای مساوی بگو برابر
به جای نصیحت بگو پند یا اندرز
به جای مجلس بگو انجمن
به جای عقل بگو خرد
به جای منظره بگو چشم‌انداز
به جای حبس بگو زندان
به جای محبوس بگو زندانی
به‌جای موفقیت بگو كامیابی
به جای موفق بگو كامیاب
به جای عظیم بگو سترگ
به جای رفیق بگو دوست
به جای كلمه بگو واژه
به جای كلمات بگو واژه‌ها
به جای انتخاب بگو گزینش
به جای استقامت بگو پایداری
به جای عدل بگو داد
به جای عادل بگو دادگستر- دادگر
به جای ظلم بگو ستم- بیداد
به جای ظالم بگو ستمگر- بیدادگر
به جای تحرك بگو جنبش
به جای خلاصی بگو رهایی
به جای خلاص بگو رها
به جای اخوی بگو برادر
به جای قرارداد بگو پیمان‌نامه
به جای قدرت بگو نیرو- توان
به جای ارسال كردن بگو فرستادن
به جای فرار بگو گریز
به جای یومیه بگو روزانه
به جای مفید بگو سودمند
به جای اسم بگو نام
به جای طهران بگو تهران
به جای اطاق بگو اتاق
به جای طراز بگو تراز (همانند ترازو)
به جای سعی بگو كوشش
به جای اتحاد بگو همبستگی
به جای عمران بگو آبادانی
به جای قبرستان بگو گورستان
به جای قبر بگو گور
به جای مقبره بگو آرامگاه
به جای مرحوم بگو شادروان
به جای قضاوت بگو داوری
به جای زبان محاوره‌ای بگو زبان گفتاری
به جای عقاب بگو شهباز
به جای رزق بگو روزی
به جای مریخ بگو بهرام
به جای عذرخواهی بگو پوزش
به جای عذر می‌خواهم بگو پوزش می‌خواهم با ببخشید
به جای تمنا بگو خواهش
به جای تمنا می‌كنم بگو خواهش می‌كنم
به جای استدعا می‌كنم بگو خواهش می‌كنم- درخواست می‌كنم
به جای تبریك بگو شادباش- شاباش
به جای خاص بگو ویژه
به جای معكوس بگو وارونه
به جای شوكت بگو شكوه
به جای اشكال بگو خرده
به جای به احتمال زیاد بگو به گمان بسیار
به جای ثبت‌نام بگو نام‌نویسی
به جای ثبت نام كردن بگو نام‌نویسی كردن
به جای زباله بگو آشغال
به جای فارسی بگو پارسی
به جای مقایسه بگو سنجش
به جای حدی ندارد از ... بگو مرزی ندارد از ...
به جای مشكل بگو دشوار
به جای كار مشكلی است بگو كار دشواری است
به جای شغل بگو كار- پیشه
به جای جلسه بگو نشست
به جای جلسه كارمندان بگو نشست كارمندان
به جای مجرم بگو بزهكار
به جای جرم بگو بزه
به جای لعنت بگو نفرین
به جای لعنت كردن بگو نفریدن- نفرین كردن
به جای ظرفیت بگو گنجایش
به جای بعضی بگو برخی
به جای بعضی اوقات بگو هر از چند گاهی
به جای بعضی وقتها بگو گاهی
به جای خلف وعده بگو پیمان‌شكنی
به جای اسلحه بگو جنگ‌افزار
به جای نادر بگو كمیاب
به جای سم بگو زهر
به جای سمی بگو زهری- زهرآگین
به جای بی‌احتیاط بگو بی‌پروا
به جای شجاعت بگو دلیری
به جای مساوات بگو برابری
به جای تقریباً 50 عدد بگو نزدیك 50 تا- كم و بیش 50 تا
به جای خاصیت بگو ویژگی
به جای خاص بگو ویژه
به جای عزاداری بگو سوگواری
به جای كذب بگو دروغ
به جای اكاذیب بگو دروغ‌ها
به جای حمام بگو گرمابه
به جای حیات بگو زندگی
به جای بعید بگو دور
به جای طلافروش بگو زرگر
به جای طلا بگو زر
به جای طلایی بگو زرین
به جای مشغله بگو كار و بار
به جای حرفه بگو پیشه
به جای مجنون بگو دیوانه- شیدا
به جای مجذوب بگو شیفته- شیدا
به جای ظن بگو گمان
به جای به ظن من بگو به گمان من
به جای سوء ظن بگو بدگمانی
به جای مجسمه بگو تندیس
به جای محیط بگو پیرامون
به جای در مورد بگو درباره
به جای مورد بگو باره
به جای فعال بگو پركار- پویا
به جای نقطه نظر بگو دیدگاه- نگرش 
به جای مشرق بگو خاور
به جای  مغرب بگو باختر
به جای نحوه بگو روش- شیوه
به جای نحوه كار بگو روش كار
به جای مظهر یا سمبول (لاتین) بگو نماد
به جای استهلاك بگو فرسایش
به جای خجالت بگو شرمساری
به جای خجول بگو شرمسار
به جای خجالت می‌كشم بگو شرم دارم
به جای تعداد بگو شمار
به جای سلام بگو درود
به جای سلام بگو نیك روز (واژه‌ی دوران ساسانی)
به جای اكثریت بگو بیشتری
به جای اقلیت بگو كمتری
به جای حداكثر بگو بیشینه
به جای حداقل بگو كمینه- دست كم
به جای ترجمه بگو برگردان
به جای قبول می‌كنم بگو می‌پذیرم
به جای نطق بگو سخنرانی
به جای ناطق بگو سخنران
به جای خسارت بگو زیان
به جای كفایت بگو بسنده- بسندگی
به جای كفایت می‌كند بگو بسنده می‌كند
به جای قیمت بگو بها
به جای اشتغال بگو كارگماری
به جای استفاده بگو كاربرد
به جای لهجه بگو گویش
به جای محدود بگو اندك
به جای تعداد محدودی بگو شمار اندكی
به جای مقصر بگو گناهكار

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: دیگر نوشتارها،     | نظرات()

آشنایی با بابك خرمدین

بابک خرمدین از آذربایجان پس از حمله اعراب به ایران، ضد اشغالگری اعراب به‌پا خاست. وی رهبری جنبش سرخ جامگان را بر‌عهده داشت.
بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل به دنیا آمد. بنابر گفتهٔ واقد بن عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آورده است)، پدر بابک مِرداس(در کتب مختلف نام های دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون ، پایتخت ساسانیان ، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود. مادر او ماه‏رو نام داشت که اهل آذربایجان بود.

بابك خرمدین

بابک مدتی پس از آنکه به جانشینی جاویدان درآمد،  یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل کنونی) علیه عباسیون قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس را بدست آورد. هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بود که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی بود. او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمرده ‌است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک نزدیک به بیست سال طول کشید. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان‌ یافته احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.
او در هفتم ژانویه سال۸۳۸ میلادی برابر با ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم بالله کشته‌شد. ابتدا دست و پای وی را به‌تدریج قطع کردند. سپس جنازه‌ مثله شده اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را ببعدا برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند. بابک در همان محلی به دار آویخته شد که دیگر قیام کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده طبری بعدها به بدستور خلیفه عباسی به دار آویخته شد. بعضی منابع مانند خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاست‌نامه نقل می‌کنند که در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. وقتی معتصم علت آنرا پرسید. بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت می‌شود من صورتم را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده است.

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 بهمن 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با بزرگان (پیش از اسلام)،     | نظرات()

كوتاه از تاق بستان

تاق بستان مجموعه‌ای از سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌های دورهٔ ساسانی است که در شمال غربی شهر کرمانشاه در غرب ایران واقع شده است. وجود کوه و چشمه در این مکان، آن را به گردشگاهی روح‌فزا تبدیل نموده که از زمان‌های دیرین تا به امروز مورد توجه بوده است.

طاق بستان در زبان بومی (کردی) طاق وسان گفته می‌شود. «سان» به معنی سنگ می‌باشد و به این ترتیب طاق بستان طاق سنگی معنی می‌دهد. این مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته شده است. شاهان ساسانی نخست نواحی اطراف تخت جمشید را برای تراشیدن تندیس‌های خود برگزیدند، اما از زمان اردشیر دوم و شاهان پس از او طاق بستان را انتخاب کردند که در بین راه جادهٔ ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز و پر‌آب بود.
در سمت راست ایوان كوچك، سنگ نگاره ای وجود دارد كه صحنه تاج ستانی اردشیر دوم، نهمین شاه ساسانی را نشان می دهد. در این صحنه، شاه ساسانی به حالت ایستاده با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ در مركز صحنه نقش شده كه دست چپ را بر روی قبضه شمشیر گذاشته و با دست راست حلقه روبان داری را از اهورا مزدا می گیرد. شاه ساسانی چشمانی درشت و ابروانی برجسته دارد. ریش او مجعد و موهای سرش به صورت انبوه بر روی شانه‌ها آویخته شده است. وی گوشواره‌ای بر گوش و گردنبندی در گردن و دستبندی در مچ دارد. گوشواره او به شكل حلقه مدوری است كه گوی كوچكی به آن آویزان است. گردنبند او نیز شامل یك ردیف مهره های مرواریدی درشت است.
در کنارهٔ ورودی طاق، سنگ‌نگاره‌ای زیبا از فرشتگان بال‌دار، درخت زندگی، مجالس شکار گراز و شکار مرغان و ماهیان در مرداب و نقش‌های فیل، اسب و قایق می‌باشد که حاکی از مراسم بزم و شادی است.
در زیر نقش تاج‌گذاری خسرو پرویز سواری زره‌پوش سوار بر اسب قرار دارد. یقین نیست که این سوار کیست، یا یک رزم‌جوست یا خسرو پرویز یا پیروز ساسانی. اما نشان‌گر فر و قدرت شاه و ایرانیان است.


تاق بستان در كرمانشاه

برابر آیین ایرانیان باستان هر کس که می‌خواست شاه باشد لازم بود دارای شایستگی شاهی و فر کیانی (ایزدی) باشد. از نیروی این فر کیانی است که شخص به کمالات روحانی و نفسانی آراسته می‌گردد و از سوی خداوند برای راهنمایی مردم برگزیده می‌شود. در آیین زرتشتیان، هر کس که مورد خشنودی پروردگار باشد خواه پادشاه، خواه پارسا یا خواه دانشمند، دارای فر ایزدی است.

نگاره فروهر همیشه در زمان باستان به صورتی که در اینجا نقش شده، نمایان است که در آن فروهر تاجی کنگره‌دار بر سر دارد و حلقه فر ایزدی را به شاه می‌دهد. لباس شاه و نگاره فروهر تا حدی یکسان است. هر دوی آن‌ها شلواری چین‌دار به پا دارند که توسط بندی به مچ پایشان چسبیده است. هم‌چنین هر دو دارای کمر‌بند و دست‌بند هستند. درسمت چپ شاه، میترا یا مهر، پیامبر باستانی ایران قرار دارد. مسیح از لحاظ تولد و آیینش بسیار شبیه میتراست. حتی بسیاری از آیین‌های مسیحی همان آیین‌های میتراییسم هستند.
صویر وی در کنار تصویر شاه بیان‌گر پاک شدن قلب شاه از نفرت و روی آوردن به مهرورزی است که این مفهوم همواره از دید ایران‌شناسان بیگانه دور مانده است. پیکان‌های نوری از سر میترا در تمامی سمت‌ها پراکنده شده و هر پیکان نوریست که مهر می‌پراکند تا شاه را در بر گیرد. هم‌چنین میترا شاخه‌ای از نبات که «برسم» نام دارد در دست دارد که با آن مشغول اجرای آیین زایندگی و کامیابی است.

در سترگ‌ترین طاق، سه تندیس مشاهده می‌شود. شاه در میان، فروهر در سوی راست وی، که مانند تاج‌گذاری اردشیر دوم است و آناهیتا در سوی چپ شاه. آناهیتا فرشتهٔ آب‌هاست و نمود خرمی و سرسبزی.

خسرو پرویز علاقهٔ زیادی به آناهیتا داشت و معبد آناهیتا را در نزدیکی کنگاور، شهری در خاور کرمانشاه ساخت و در آن‌جا دل به مهر شیرین نهاد.

کلیه تصاویر و نقوش این برجستگی با مهارت و دقت انجام گرفته و جزئی ترین چیزها با ظرافت درست شده است .

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 بهمن 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با اماكن تاریخی ایران،     | نظرات()

سخنان داریوش بزرگ در كتیبه نقش رستم

------------------داریوش بزرگ : خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین

دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند
آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد
هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم
در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوشم نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند می بینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در این كشور ها ، مردی كه وفادار بود ، نیك پاداش دادم و آن كه دشمن بود نیك كیفر دادم ، به خواست اهورامزدا این كشور ها قانون مرا اجرا كردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه كردند
تو كه بعد از من شاه خواهی بود از دروغ سخت بپرهیز . مردی كه خواهد دروغزن بود نیك كیفر ده. اگر چنین می اندیشی باید كشورم در امان باشد . آنهایی كه پیشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در یك سال و اندی به خواست اهورامزدا كردم نكردند . از آن رو اهورامزدا مرا یاری كرد، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پایه راستی رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردی كه با خاندانم همكاری كرد او را نیك پاداش دادم و آنكه زیانكاری كرد ، او را نیك كیفر دادم . تو كه سپس شاه خواهی بود ، مردی كه دروغزن یا خطاكار است او را دوست مباش و او را نیك كیفر ده . تو كه سپس این نوشته ها را كه من نوشتم ، یا این نگاره ها را ببینی ، آنها را ویران مكن ، تا جایی كه ممكن است آنها را بپای ، تا زمانی كه تندرست باشی
هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وی از آن او خواهد بود ، هم در زندگی و هم پس از مرگ
اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 دی 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: تاریخ و فرهنگ ایران،     | نظرات()

آشنایی با نادر شاه افشار

یعقوب لیث یعقوب

نادر شاه افشار، رئیس ایل افشار و بنیانگذار دودمان افشاریه بود که دوازده سال بر ایران حکومت کرد. پایتخت وی شهر مشهد بود. او از مشهورترین پادشاهان ایران پس از اسلام است.
او به مدت ۱۲ سال پادشاهی کرد و در این مدت دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود. در این مدت توانست بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر که برای سال‌ها از ایران جدا شده‌بود را به ایران بازگرداند. مهم‌ترین فتح او فتح هندوستان بود.
افغان‌های یاغی پس از فتح قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا ۸۰۰ نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد. در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشت و در جنگ کَرنال هندی‌ها را شکست داده و دهلی را تصرف کرد. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی دار زدند و بازگشتند. نادر به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به‌کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی، لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه توانسته بود با آموزش‌های رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود را به یک جنگ افزار رعب‌آور برای دشمن تبدیل کند.
جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و کره جواهرنشان از هند به غنیمت گرفته شد. میزان غنائم به حدی بود که نادر برای سه سال گرفتن مالیات را درایران قطع کرد.

در زمانی که صفویان با هجوم افغان‌ها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود، عثمانی‌ها ازغرب و روس‌ها از شمال و اعراب از جنوب و ترکمانان از شرق به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر وضعیت حاکمیت ایران را به‌سامان نمود.
در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی سرکوب شدند و کشور اندکی از قدرت گذشتهٔ خویش را در حفاظت از مرزها و اعمال قدرت یک حکومت مقتدر مرکزی بر تمام وطن، بازیافت. ترکمانان وازبکان به ماوراءالنهر عقب‌نشینی کردند.
بناهایی که به دستور نادر در خراسان بنا شده‌اند نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.

در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه می‌شد. نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرها یا ولایات ایران در دوره نادر به شرح زیر بودند: آذربایجان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، ترکمنستان، گرجستان، داغستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره.
نادر از فرمانروایانی بود که برای آخرین بار ایران را به محدوده طبیعی فلات ایران رسانید و با تدارک کشتی‌های عظیم جنگی، کوشید تا استیلای حقوق تاریخی کشور را بر آب‌های شمال و جنوب تثبیت کند. با افول دولت نادری، سرزمین پهناور فلات ایران که پس از مدت‌ها به زیر یک درفش درآمده و رنگ یگانگی پذیرفته بود، از هم پاشید.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 دی 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با بزرگان (پس از اسلام)،     | نظرات()

درباره ی كاوه ی آهنگر

کاوه‌ آهنگر شخصیتی اسطوره‌ای متعلق به ایران باستان است. در شاهنامه‌ فردوسی آمده که او قیامی مردمی علیه فرمانروایی به نام ضحاک(اژی‌دهاک) را پی می‌ریزد. نشان جنبش او، درفش کاویانی، پیشبند چرمی‌اش است که بر سر نیزه‌ای می‌آویزد.

كوتاه از داستان كاوه آهنگر در شاهنامه:
شیطان در جامه ی آشپز به دربار ضحاك راه می یابد. هنگامی كه ضحاك می خواهد به او مزد بدهد آشپز(شیطان) می گوید: كه من به پول احتیاج ندارم فقط اجازه بدهید بر شانه های شما بوسه بزنم!
جای بوسه های شیطان دو مار می روید. ضحاك باید هر روز مغز دو جوان به این مارها بدهد تا بخورند و آرام گیرند.
به صورت قرعه هر روز دو جوان را می كشتند و مغز آن ها را به مارها می دادند. تا اینكه سه بار قرعه به كاوه ی آهنگر رسید. او هنگامی كه قرعه ی سوم به نام او افتاد حاضر نشد فرزند خود را بدهد و به جنگ با ضحاك پرداخت و با كمك مردم این شاه ستمگر تازی را از بین برد و فریدون را بر تخت پادشاهی نشاند.
او نماد استبداد ستیزی است.

نوشته شده در تاریخ جمعه 3 دی 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: آشنایی با قهرمانان اسطوره ای،     | نظرات()

برگزیدن نام های پارسی برای فرزندان خود

لیستی از نام های پارسی دختر و پسر

هر كشور فرهنگ خود را دارد و هر كشور باید فرهنگ خود را دوست بدارد.

بسیاری از شما طبق رسم معمول نام های عربی كه بعضا نام ائمه هستند را بر فرزندان خود می گذارید ولی باید توجه داشته باشید كه شما علاوه بر مسلمان بودن ایرانی نیز هستید!
اكنون از دیدگاه ما باید تنها نام پارسی را بر فرزندان خود بگذاریم چرا كه بسیاری از نام ها خیلی كمرنگ شده اند: كمبوجیه ، خشایار ، كوروش و...
امیدوارم بتوانید هم مسلمان باشید و هم ایرانی!

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389    | توسط: علی    | طبقه بندی: دیگر نوشتارها،     | نظرات()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic